اخبار موسسه

  موزه ميراث تاريخي شيعه
  بازدید پرفسور الگار از موسسه شیعه شناسی
  چهرههاى شاخص علوم انسانى در صحنه حضور ندارند
  پژوهشكده الاهيات اجتماعي در دانشگاه قم راه‌اندازي شد
  مصاحبه فصلنامه شئوون الاوسط با حجت الاسلام والمسلمین دکتر تقی زاده داوری

صفحه مربوطه
صفحه مربوطه
 

کنفرانس ها

 شیعیان منطقه - تحلیلی از موقعیت سیاسی و راه های حفاظت از منافع آن ها
 تشيع در آمريكاى امروز
 تأثير تشيع بر نظام قضايي - حقوقي ايراني
 تـــشيـّـع و تأثير آن بر هنر
 شیعیان آمریکا - وضعیت کنونی پس از 11 سپتامبر

فهرست کنفرانس ها
فهرست کنفرانس ها


ارسال به ديگران


نسخه قابل چاپ


بايگاني اخبار

 

 

 

مصاحبه فصلنامه شئوون الاوسط با حجت الاسلام والمسلمین دکتر تقی زاده داوری
منبع : موسسه شیعه شناسی
تاريخ :
01/11/1387




«سي سال با جمهوري اسلامي»

اشاره

متن زير حاصل مصاحبه­اي است که اخيراً دکتر محمد نورالدين، سردبير فصلنامه آکادميک «شئوون الاوسط» وابسته به «مرکز مطالعات استراتژيک خاورميانه» در بيروت، با حجت­الاسلام والمسلمين دکتر محمود تقي­زاده داوري، رئيس مؤسسه شيعه­شناسي، به مناسبت سي­امين سالگرد انقلاب اسلامي ايران، انجام داده است که تقديم خوانندگان محترم اخبار شيعيان مي­نماييم.

پس از گذشت سي سال از آغاز انقلاب اسلامي در ايران، به نظر شما مهمترين دستاوردهاي اصلي انقلاب چه بوده است؟

در بُعد داخلي مهمّ­ترين دستاورد انقلاب اسلامي ايران را بايد حاکميّت متديّنان و اسلام­گرايان بر دستگاه اداري کشور و نيز اجراي قوانين اسلامي در کشور دانست. زيرا مهم­ترين انتقادي که بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران، آيت­الله العظمي امام خميني قدسّ سرّه الشريف در دوره حکومت پهلوي مطرح مي­کردند، يکي اين بود که اداره کشور در دست افراد فاسق و فاسد است که تعهّدي به اسلام و ايران ندارند و همواره به عيّاشي و هدر دادن بيت­المال مي­پردازند و ديگر اينکه در کشور قوانيني جريان دارد که در تضّاد صريح با احکام شريعت اسلام است. مثلاً نفوذ غيرمسلمانان بر کشور و امنيت قضايي مستشاران نظامي آمريکا و يا داير بودن مشروب­فروشي­ها و قمارخانه­ها و فاحشه­خانه­ها در کشور و امثال آن. اکنون چنين امور زشتي در کشور رواج ندارد و دولت آنها را ترويج نمي­کند. دستگاه اداره­کننده کشور اعمّ از دولت، مجلس، نظام قضايي و ارتش و نيروهاي امنيّتي همگي ظاهرالصلاح­اند و به انجام کارهاي پسنديده و عامّ­المنفعه تشويق مي­شوند. مقصود من اين نيست که در گوشه و کنار کشور امور زشتي وجود ندارد و يا فسادي روي نمي­دهد. بلکه مقصود من اين است که اين امور توسّط دستگاه حکومتي امور مجاز تلقّي نمي­شوند و ترويج نمي­گردند. متون ديني هم به ما توصيه مي­کنند که ابتدا بايد ظاهر جامعه را آراسته کرد و سپس به باطن جامعه رسيد و آن را تطهير نمود. البتّه باطن، اصل است و ظاهر، مقدّمه. بايد در سايه ساختار سياسي ظاهرالصلاح، تلاش شود تا باطن جامعه نيز به طهارت و تقوا، متّصف گردد. در مجموع، آنچه که مرحوم امام(ره) و انقلابيّون پيرو ايشان درجامعه شاه، براي به دست آوردن آن تلاش مي­کردند، در نهايت همين مواردي بود که ذکر شد.



امّا دستاورد مهمّ انقلاب اسلامي در بُعد خارجي، يعني تأثير انقلاب اسلامي بر جوامع و جمعيت­هاي اسلامي و شيعي جهان، را بايد در اعتماد به نفسي که اين انقلاب به جوانان مسلمان بخشيده، جستجو نمود. شما به خوبي مي­دانيد که جوانان مسلمان در کشورهاي اسلامي، قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، تحت تأثير جريانات پان عربيسم عبدالناصر، پان ترکيسم کمال آتاتورک، پان ايرانيسم رضا شاه پهلوي، سوسياليسم احمد سوکارنو و امثال اين قبيل گرايشات سياسي غيرمذهبي قرار داشته و از انتخاب سبک زندگي ديني، احساس شرم و خجالت داشتند. امّا انقلاب اسلامي به اين جوانان،‌ احساس خودباوري و اعتماد به نفس و بيگانه­ستيزي داد و آنها به صورت انبوه و توده­اي به دينداري و زندگي مسلماني روي آوردند. اکنون بسياري از اين جمعيّت­هاي متديّن و اسلام­خواه در کشورهاي خود به حاکميّت و قدرت و ثروت و منزلت رسيده­اند. به ترکيه، افغانستان، عراق، بحرين، کويت، فلسطين، عربستان و لبنان بنگريد. کيست که نداند اين امر در پرتو الگوگيري و تأثيرپذيري از انقلاب اسلامي ايران پديد آمده است.

در زمان شاه، يک جوان تحصيل­کرده عرب و يا ترک و يا ايراني، خجالت مي­کشيد بگويد که من مسلمانم، ولي امروز به وفور در اطراف و اکناف جهان اسلام جوانان خوش­قريحه و با استعدادي را مي­يابيد که از دانشگاه هاروارد و يا ام. آي. تي، و يا آکسفورد، و يا سوربن فارغ­التحصيل شده و با کمال غرور و افتخار مي­گويد من يک مسلمانم و از زندگي اسلامي­ام، خرسندم و به تمدّن درخشان اسلامي­ام مي­بالم. اين امور قبل از انقلاب اسلامي، چشمگير نبود زيرا به صورت رسمي و علني مورد حمايت قرار نداشت. ولي امروزه به برکت انقلاب اسلامي، فراگير و محسوس است و نه تنها در همه کشورهاي اسلامي، بلکه در ميان مسلمانان مهاجر و ساکن در جهان غرب نيز به وفور ديده مي­شود.

در مقابل، چه اهدافي را انقلاب براي خود ترسيم کرده بود يا آرزوي تحقق آنها را داشت، ولي در عمل نتوانست به آن اهداف يا آرزوها برسد؟

عدم توفيق در امحاء فقر و ريشه کن کردن محروميت معيشتي که به نظر اينجانب با جايگاه معنوي و انساني و ارزش­هاي اجتماعي جمهوري اسلامي نيز سازگاري ندارد. اجازه دهيد اين امر را قدري توضيح دهم. در زمان شاه، حدوده ده درصد افراد جامعه از ثروت کلاني برخوردار بوده و جزء طبقه مرفّه و اشرافي جامعه به حساب مي­آمدند. حدود سي درصد نيز طبقات متوسط شهري را تشکيل داده و عمدتاً در تشکيلات اداري، سازمان­هاي آموزشي و نيروهاي انتظامي و امنيّتي اشتغال داشته­اند که همان کارمندان دستگاه­هاي دولتي مي­باشند. امّا بقيّه مردم که در روستاها ساکن بوده و يا در حواشي شهرهاي بزرگ اسکان داشته و به کشاورزي و کارگري و کاسبي مشغول بوده­اند، همگي جزء طبقات کم­درآمد و محروم جامعه به حساب مي­آمده­اند. اينها حدود شصت درصد از جمعيت جامعه شاه را تشکيل مي­دادند. امّا اکنون اين نسبت به طور چشمگيري تغيير يافته است. در حال حاضر نيز حدود ده درصد افراد جامعه که عمدتاً به تجارت و بازرگاني خارجي مشغول بوده و يا داراي کارخانه و شرکت­اند از مکنت و ثروت فراواني برخوردارند. داراي خانه­هاي گرانقيمت، اتومبيل­هاي خارجي گرانقيمت، خانه­هاي تفريحي در اماکن خوش آب و هواي کشور هستند و نوعاً تعدادي از اعضاي خانواده آنها در خارج از کشور زندگي کرده و خود نيز سالي چند سفر خارجي مي­کنند. اينها از وابستگان رژيم پهلوي نيستند، ولي در درون نظام اسلامي، فربه شده و رشد کرده­اند. حدود بيست درصد از افراد جامعه نيز کاملاً فقير و مسکين­اند. هزينه قوت روزانه، سرپناه و دارو و درمان خود را ندارند. نه حرفه­اي بلدند و نه شغلي دارند. اينها نوعاً فرزندان کشاورزان روستايي هستند که در جست­وجوي کار و زندگي بهتر به شهرهاي بزرگ مهاجرت کرده و متأسفانه نتوانسته­اند، کار مناسبي پيدا کرده و سرپناه بايسته­اي بيابند. امّا حدود هفتاد درصد افراد جامعه فعلي ايران را طبقات متوسّطي تشکيل مي­دهند که در هر کوچه و برزن و محلّه و شهري قابل رؤيت­اند، مثل هم مي­پوشند، مثل هم تغذيه مي­کنند، مثل هم کار مي­کنند، و مثل هم سخن مي­گويند. بخشي از افراد اين طبقه را کارمندان دولتي و نظاميان و وابستگان به دستگاه­هاي اداري و دولتي تشکيل مي­دهند و بخشي ديگر هم افرادي هستند که در کارخانه­جات و شرکت­هاي تعاوني و خصوصي و بنگاه­هاي تجاري و ساير مشاغل جديدي که پس از انقلاب اسلامي ايجاد شده، اشتغال داشته و از برکت انقلاب به تحصيل و شغل و خانه و ماشين و ساير امکانات رفاهي دست يافته­اند. خدمت بزرگ اقتصادي انقلاب هم همين است که طبقه متوسّط را توسعه داده و از سي درصد زمان شاه، به هفتاد درصد رسانده است. بلي اگرچه درصد افراد فقير و محروم جامعه ايران، به طور چشمگيري تقليل يافته و از شصت درصد ديروز به حدود بيست درصد امروز رسيده، امّا د رکمال تأسّف، اين تعداد نيز شايسته شأن و جايگاه والاي جمهوري اسلامي ايران نبوده و پديده­اي آزاردهنده است. شما مي­دانيد که دولت فعلي ايران، تلاش محسوسي در جهت إمحاء فقر و محروميت­زدايي به عمل آورده و مبارزه با آن را در اولويت سياست اقتصادي داخلي خود قرار داده است. مايلم در اينجا در تکميل اين بحث، به دو نکته اشاره کنم. نکته اوّل، نظرسنجي­اي است که من در هر ترم درسي در کلاس­هاي درسم در دانشگاه قم انجام مي­دهم. شما مي­دانيد که استان قم و شهر قم، يکي از مناطق نيمه توسعه­يافته و يا توسعه­نيافته کشور است. عمده جمعيت آن را طبقات مذهبي متوسّط و زير متوسّط مهاجر و گاه فقير و محروم، تشکيل مي­دهند، دانشگاه دولتي قم که اينجانب در آن شاغلم نيز، به همين گونه است، يعني چندان توسعه­يافته و پيشرفته نيست. به طور طبيعي، دانشجوياني که به اين دانشگاه مي­آيند نيز از طبقات ممتاز و ثروتمند جامعه نيستند. من در هر ترم جهت اطمينان از دانشجويان کلاس درسم مي­پرسم که آيا در کلاس درس، دانشجويي هست که پدرش نماينده مجلس، و يا بانکدار و يا زمين­دار بزرگ (داراي 50 هکتار زمين) و يا کارخانه­دار و يا داراي شرکت تجاري باشد. همگي مي­گويند، خير. البته در يکي دو موردگفته شده که پدرشان استاد دانشگاه مي­باشد. بعد مي­پرسم آيا در کلاس دانشجويي هست که لباسش وصله­دار و يا کفش­اش پينه داشته باشد؟ مي­گويند خير. بعد مي­پرسم آيا دانشجويي هست که اين هفته برنج و گوشت و ميوه نخورده باشد. مي­گويند، خير. بعد مي­پرسم آيا دانشجويي هست که پدر و مادرش به خاطر نداشتن مسکن، ميهمان پدربزرگ و يا ساير فاميل شده باشند؟ مي­گويند، خير. من با اين قبيل پرس و جو، به حدس قوي­اي مي­رسم که طبقه متوسّط جامعه امروز ايران، نه تنها گسترش­يافته و حجم عمده جمعيت جامعه را فرا گرفته، بلکه سطح رفاهي آن نيز به طور محسوسي از طبقه متوسّط ديروز بهتر شده است. براي اين ديدگاه، شاهد گوياي ديگري را هم مي­توان ارائه داد و آن حجم بالاي سفرهاي زيارتي است که در حال حاضر انجام مي­شود. آمارهاي رسمي مي­گويند که سالانه حدود بيست مليون نفر از شهر مذهبي مشهد در استان خراسان ديدن کرده و به زيارت مرقد شريف حضرت علي بن موسي الرضاعليه السلام (هشتمين امام شيعيان اماميه) نايل مي­شوند. حال اگر آمار زائرين حرمين شريفين مکه و مدينه در عربستان سعودي، و يا زائرين عتبات عاليات در شهرهاي نجف و کربلاي عراق را هم به آمار بالا اضافه کنيد و يا تعداد زائرين حرم حضرت معصومه(س) بنت موسي بن جعفر و نيز مسجد مقدس جمکران در شهر قم را به آن بيافزاييد، درمي­يابيد که سالانه حدود نيمي از جمعيت هفتاد ميليوني ايران فعلي به لحاظ مالي قادر است از يکي از اماکن مهمّ مذهبي در داخل و يا خارج از ايران، بازديد کند. چنين تمکّن مالي براي قشرهاي مذهبي که نوعاً از طبقات پايين و محروم جامعه­اند، در زمان شاه وجود نداشت، ولي امروزه در پرتو تلاش­هاي نظام اسلامي ايران، مقدور شده است.

نکته دوّمي را که مايلم به جنابعالي يادآوري کنم، موانع خارجي­اي است که از ناحيه کشورهاي استعماري، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، براي جلوگيري از موفقيّت اين انقلاب ممتاز و متمايز سده حاضر، ايجاد شده است. جنگ هشت ساله عراق و ايران، کاهش محسوس قيمت نفت در دهه هفتاد، تحريم­هاي اقتصادي و سياسي بين­المللي، کارشکني­هاي مستمّر آمريکا و اخيراً تحريم­هاي جديد مالي و بانکي مربوط به انرژي هسته­اي را بايد به طور جدّ، مدّ نظر قرار داد. در بررسي دستاوردهاي اقتصادي انقلاب اسلامي، حتماً بايد اين عوامل را محاسبه کرد. بدون ترديد، بخش عمده حرکت کُند توسعه ايران، معلول همين موانع خارجي است که سال به سال افزايش يافته است.

به هر تقدير، در مجموع نمي­توان به طور مطلق معتقد شد که جمهوري اسلامي، توفيق اقتصادي نداشته است، بلکه درست اين است که بگوييم در بهبود رفاه عمومي و گسترش طبقه متوسّط جامعه، توفيق چشمگيري داشته، ولي در عين حال هنوز قادر نشده است که فقر را ريشه­کن ساخته و فقرا و محرومين را از جامعه پاک کند.

انقلاب ايران نخستين انقلاب ديني درجهان اسلام در عصر جديد بود و براي اولين بار روحانيان قدرت را در يک کشور اسلامي به دست گرفتند. اين تجربه را چگونه ارزيابي مي­کنيد؟ اينکه روحانيان قدرت رادر دست بگيرند، چه مزايايي و چه مضراتي دارد؟ براي تنظيم رابطه­ي ميان جريان ديني و جرياني که معتقد است بايد مدنيّون (مقصود افراد غيرروحاني) قدرت را در دست داشته باشند نه علما، چه قواعدي وجود دارد؟

رهبري امام خميني(ره) به عنوان يکي از مراجع تقليد شيعيان جهان، در جريان انقلاب اسلامي امري طبيعي بود، زيرا او هدايت­کننده مسير مخالفت با رژيم شاه بود و جز او کسي اين موقعيت را نداشت. به قدرت رسيدن برخي از شاگردان و پيروان او پس از پيروزي انقلاب نيز به همين­گونه امري طبيعي بود زيرا در همه انقلابات شناخته شده جهان، انقلابيون پس از پيروزي، قدرت را به دست مي­گيرند و بين خود تقسيم مي­کنند. منتهي امتياز چشمگير اين انقلاب، همانگونه که جنابعالي نيز در سئوال خود مطرح کرده­ايد، اين بود که جمع کثيري از عالمان ديني، پس از انقلاب عهده­دار اداره امور کشور و رتق و فتق مسايل روزمرّه مردم شدند در حاليکه چنين امري در ساير انقلابات جهان سابقه نداشته است. در توضيح اين امر بايد يادآور شد امروزه خاطرات همه رهبران عالي­رتبه روحاني جمهوري اسلامي ايران در قالب کتابي که خود نوشته­اند و يا مجموعه مصاحبه­هايي که در قالب يک کتاب جمع­آوري و منتشر شده است، وجود دارد که در ضمن آن سئوال فوق مطرح شده و پاسخ داده شده است. آنها گفته­اند که در ابتداي پيروزي انقلاب، همه متفّق بوده­اند که علماي ديني دست­اندرکار انقلاب، بايد هر چه سريع­تر به مساجد و کارهاي فرهنگي گذشته خود بازگشته و اداره کشور را به غيرصنف خود واگذار کنند. مشکل، هنگامي پديد آمد که متحّدان سابق غيرروحاني آنها، مشاوره­ها و توصيه­هاي آنان در زمينه سياست­هاي خارجي و داخلي و نيز تحوّل دستگاه اداري کشور متناسب با ارزش­هاي انقلاب را ناديده انگاشتند و بيم آن مي­رفت که يکباره همه ارزش­ها و آرمان­هاي اسلامي و معنوي انقلاب به کناري نهاده شده و اداره نظام به دست عناصر غيرانقلابي و يا ضدانقلابي قرار گيرد. اين احساس خطر سبب گرديد که علماي ديني به حضور خود در دستگاه­هاي اجرايي و حکومتي ادامه داده و تحوّلات اداري مورد نظر را ايجاد نمايند. در عين حال همه رهبران مذکور گفته­اند که آنها معتقدند اين حضور بايد موقّتي بوده و مصلحت نظام و نيز صلاح روحانيت در اين است که از دستگاه اجرايي و مديريت مستقيم امور جاري کشور فاصله بگيرد. به نظر مي­رسد که اين ايده، امروز پس از گذشت سي سال از پيروزي انقلاب، در حال تحقّق است و حضور روحانيون در دولت و در مجلس شوراي اسلامي و نيز در دستگاه­هاي اداري و اجرايي کشور، به طور محسوسي کم­رنگ­تر از دهه­هاي گذشته است.

اينجانب در عين اينکه ورود روحانيون به عرصه کارهاي حکومتي و اداري را چندان مناسب نمي­بينم ولي در عين حال، اصرار و پافشاري مخالفان، برکنار نهادن آنها از صحنه دولت و قدرت را اصلاً به صلاح کشور و تداوم دينداري مردم نمي­بينم. زيرا اولاً معتقدم دليلي وجود ندارد که روحانيون توانمندي همچون مرحوم آيت­الله بهشتي و يا آقاي هاشمي رفسنجاني را تنها به خاطر اينکه روحاني­اند و لباس بلند مي­پوشند و عمامه به سر مي­گذارند از صحنه سياسي و اجرايي کشور منع کرد؟ آنها به لحاظ توان مديريّتي و بينش سياسي چه چيزي از مرحوم مهندس بازرگان و يا دکتر يدالله سحابي کمتر دارند؟ چرا بايد جامعه را از فکر و توان و تلاش­هاي خير چنين انسان­هاي شايسته­اي محروم کرد؟ آيا صرف تفاوت لباس، دليل قابل قبولي براي اين امر است؟

بر اين نکته، نکته ديگري را اضافه مي­کنم و آن اين است که ممکن است حضور مستقيم عالمان ديني به صورت انبوه در عرصه کارهاي حکومتي و اجرايي را نپسنديم و شايسته ندانيم ولي بايد بپذيريم که حضور رسمي يک فقيه و اسلام­شناس برجسته ديني در رأس امور جامعه علاوه بر اينکه متناسب با وجدان ديني امّت اسلامي (و يا حداقل در جامعه ايران، متناسب و ملائم با ضمير مذهبي جامعه شيعي ايران) است، در مقام عمل و در مقابله با مشکلات زندگي روزمرّه، نيز باعث دلگرمي و قوّت قلب مردم بوده وآ‌نها را از هرگونه يأس و نااميدي و پوچي مصون نگه مي­دارد. زيرا پايگاه مردمي فقيه آگاه به زمان همواره سبب مي­شود تا او زمينه تغييرات لازم در جهت خير و نفع عموم را فراهم آورد و بدين­ترتيب انتظارات و خواسته­هاي مردم را برآورده سازد.

در مجموع اينجانب بر اين باورم که از حقوق مسلّم اهالي يک جامعه اسلامي اين است که دستگاه حکومتي و اجرايي آنها توسّط افراد مسلمان و متدين و پايبند به ديانت و طهارت اداره شود وهرگونه اصرار بر کنار گذاشتن جمعيّت­هاي مسلمان و مذهبي از صحنه سياسي کشور، تجاوز و تعدّي آشکار به حقوق سياسي اعضاي جامعه خواهد بود.




هر انقلابي پس از گذشت مدتي از آغازش به دولت تبديل مي­شود. آيا به نظر شما ايران پس از تبديل شدن به دولت که در آن قدرت دست به دست مي­چرخد، روح انقلابي و آرمانخواهي خود را از دست داده، يا اينکه هنوز هم روح انقلابي خود را حفظ کرده است؟ در اين صورت، چگونه؟

در علوم اجتماعي، انقلاب به رفتار جمعي تند و سريع و نوعاً خشن که ساختارهاي نظام موجود را مي­شکند و الگوهاي رفتاري جديدي را پي مي­فکند، اطلاق مي­شود. از اين­رو، ما تنها يکبار در سال 1357 رفتارهاي انقلابي داشتيم که با آن نظام شاهنشاهي پهلوي را سرنگون کرديم و پس از آن شروع به رفتارهاي عادي و معمول در درون جامعه خود نموديم که امروزه آن را تداوم و استمرار مي­بخشيم. ولي در عين حال، بايد بين آرمان­خواهي از يک طرف و رفتارهاي راديکال انقلابي از طرف ديگر تفاوت گذارد. در ميان امّت اسلامي، شيعيان بخصوص به خاطر اعتقاد به آموزه انتظار و جامعه عادله مهدي موعود(عج) همواره آرمان­گرا بوده­اند ولي تنها در مقاطعي، انقلابي شده­اند و انقلاب کرده­اند. و اين کلام بدين معناست که مي­توان آرمان­گرا بود ولي انقلابي نبود، و تحقّق آرمان­ها را از طريق اصلاحات جزيي و مقطعي و ممتدّ و مداوم و روش­هاي مسالمت­جويانه و غيرخشونت­آميز پيگيري کرد. اجازه دهيد اين ايده جامعه­شناسانه را با توضيحي روان­شناسانه، شرح دهم. ما انسان­ها قوّة خشم و غضب داريم و هنگامي که خشمگين مي­شويم همه چيز را به هم مي­ريزيم و رفتاري تند مي­کنيم. ولي مشخّص است که رفتارهاي تند و خشمگينانه ما نمي­تواند تداوم داشته باشد و هميشگي باشد زيرا ما را نابود مي­کند و رابطه همه افراد با ما را قطع مي­کند و ما را منزوي و تنها مي­سازد. از اين­رو ما به طور معمول رفتارهاي متعارف و تعاملي و دگردوستانه داريم و تنها در مواقع خاصي، از قوة خشم و غضب خود استفاده مي­کنيم. جامعه نيز اين چنين است. تنها در مواقعي به خشم مي­آيد و رفتارهاي راديکالي و انقلابي و سريع انجام مي­دهد. ولي همين جامعه، چه جامعه ديندار باشد و چه جامعه غيرديني، همواره آرمان­گرا و ارزش­گراست. منتهي گاه ارزش­هاي متعالي و معنوي و انساني را مي­جويد و گاه آرمان­هاي مادّي، خودخواهانه و منفعت­جويانه را. بنابراين نمي­توان گروهي، جمعي و جامعه­اي را پيدا کرد که آرمان­گرا نباشند. همه افراد در همه جوامع آرمان­گرا هستند، منتهي بعضي آرمان­هاي بشردوستانه و يا خداجويانه دارند و دسته­اي به دنبال ارزش­هاي مادّي نظير دارايي و مال و مقام و قدرت و لباس و اتومبيل جهت تفاخر و تکاثر مي­باشند.

برداشت شما از تحرک فکري يا درگيري و ستيز ميان جريان­هاي فکري در ايران چيست؟ خطوط کلي جريان­هاي فکري ديني، ليبرالي، چپي، تندرو، سکولار، غرب­گرا و مانند آن چيست؟ و مهم­ترين مسائلي که اين جريان­ها را مشغول کرده، چيست؟ آيا مسأله­ي آنها قضاياي دولت يا آزادي يا عدالت يا ضديت با غرب، و يا چيزهاي ديگر است؟

جريان­هاي سياسي - اجتماعي ايران امروز را کُلاً به دو بخش اصلي مي­توان تقسيم نمود. يکي جريان­هاي دين­ناگرا و اسلام­ناگرا که در ظاهر نمي­گويند مسلمان نيستند ولي اصولاً در اعتقاد و در عمل تعهّدي به اسلام و مسلماني ندارند. باقيمانده­هاي احزاب مارکسيستي ديروز (حزب توده و پيکار و امثال آن) و نيز پس­مانده­هاي جريانات غرب­گراي ديروز در اين دسته­بندي قرار دارند که به لحاظ تعداد چندان زياد نيستند ولي همانند کوزه­اي نيمه آب، پر سروصدا و پرغُلغله­اند و چنين وانمود مي­کنند که حجم قابل توجّهي از جامعه راتشکيل مي­دهند. اما دسته دوّم مجموع جرياناتي است که همگي معتقد به اصول و فروع اسلام و تشيّع و نيز اهل عمل به آئين­هاي ديني همانند نماز و روزه و خمس و حجّ و جهادند و اصولي را که بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران وضع کرده، پذيرفته­اند، ولي در موضع­گيري­هاي سياسي با هم اختلاف­نظر دارند. اينها در حال حاضر، اکثريت قاطع جمعيّت جامعه اسلامي ما را تشکيل مي­دهند. دسته­اي از اينها معتقدند که مديريّت اقتصاد و اموال عمومي جامعه همچنان بايد در دست دولت باشد و دولت بايد خزانه عمومي را به شيوه­اي عادلانه بين اقشار مختلف مردم تقسيم کند و دسته­اي ديگر مي­گويند دولت، مدير خوبي نيست و بايد توليد و توزيع و تجارت و بازرگاني را به مردم بسپارد تا آنان که شايستگي دارند به خوبي رشد کنند و بقيّه را رشد دهند. نظير اين اختلاف در عرصه سياست داخلي و خارجي نيز ديده مي­شود. دسته­اي معتقدند که با گفت­وگو و چانه­زني با غرب مي­توان به تنش­ها و چالش­هاي موجود خاتمه داد و دسته­اي ديگر مي­گويند که هنوز زمان آن فرا نرسيده و در اين مسئله بايد قدري بيشتر تأمّل و دقّت نمود. در زمينه تفسير متون ديني نيز همين اختلاف وجود دارد. دسته­اي نص­گرا و ظاهرگرا هستند و دسته­اي به عقل و ملاحظات عقلاني بهاي بيشتري مي­دهند و زمان و مکان را در استنتاج حکم شرعي، دخيل مي­دانند. از نظر اينجانب، اينها اموري جديد و نگران­کننده­اي براي بقاء جامعه اسلامي ما نيستند. در طول تاريخ تمدن اسلامي ما، همواره جريانات فکري و فرهنگي و سياسي متفاوتي وجود داشته که تا به امروز هم تداوم يافته است. ولي نگراني هنگامي واقعيت مي­يابد که اين دسته­جات، آن قدر به نزاع با يکديگر بپردازند که مردم از آنها خسته شده و زمينه قدرت گرفتن جريانات غيراسلامي و غيرديني در جامعه فراهم آيد. اينجانب درحال حاضر جدّاً نگران همين مسئله هستم و آن را در کلاس­هاي درس و سخنراني­هاي دانشگاهي خود متذکّر مي­شوم. يعني ناهمسازي جريانات مسلمان و متديّن با يکديگر؛ عدم سازش و عدم همکاري گروه­هاي متّحد ديروز با يکديگر. بلي جدّاً جاي نگراني است هنگامي که دوستان ديروز، دشمن مشترک جنايتکار امروز را فراموش کرده و به خاطر دستيابي به مزاياي مادّي و دنيوي و يا به خاطر حفاظت و تداوم آن مزايا، با برادران مسلمان خود به مخاصمه و منازعه برخاسته و حاضر به شراکت و همکاري با آنها نباشند. اين امور به طور جدّ، عوامل دروني ضعف و زوال يک جامعه سياسي به حساب آمده و دندان طمع دشمن مکّار جامعه را تيز مي­کند. در اين امر، جدّاً بايد به خداي بزرگ پناه برد و از او براي به سر عقل آمدن زعماي احزاب و گروه­هاي سياسي جامعه، مدد خواست.

تجربه­ي مردم­سالاري در ايران از ابتداي انقلاب تاکنون را چگونه مي­بينيد؟ آيا به نظر شما مردم­سالاريِ موجود در ايران،‌ يک مردم­سالاري کافي مطابق با معيارهاي غربي براي مردم­سالاري و آزادي است؟ آيا اصلاً بر اين باوريد که مردم­سالاري به مفهوم غربيِ آن در اسلام جايي دارد؟

مردم­سالاري در ايران از نوع مردم­سالاري ديني است که از آن به جمهوري اسلامي تعبير مي­شود. به عبارت ديگر، مردم­سالاري ايران مردم­سالاري هدايت شده است. منتهي هدايت از درون و نه از خارج . اين سبک از زندگي سياسي دقيقاً همان مردم­سالاري غربي نيست و با آن اختلاف دارد. اگر­چه مشترکاتي نيز با آن دارد. اينجانب به عنوان يک عالم مسلمان آشناي به تاريخ سياسي ايران (و تا حدي تاريخ سياسي کشورهاي اسلامي) همواره دغدغه ايماني داشته و طرفدار قدرت يافتن جمعيت­هاي متدين و مسلمان در کشورهاي اسلامي بوده و هستم. اينجانب از اينکه جوانان مدير و خوش­فکر و تحصيل­کرده مسلمان تنها به جرم اينکه زندگي مسلماني دارند، از دستيابي به قدرت و ثروت و منزلت اجتماعي شايسته در جامعه خود منع مي­شوند و توسط دولت­هاي غرب­گراي سکولار جامعه خود، از صحنه فعاليت­هاي زنده اجتماعي کنار گذاشته مي­شوند جداً رنج مي­برم و متقابلاً از اينکه در کشور من، جوانان تحصيل کرده ديندار و اسلام­گرا در قدرت و مکنت و حيثيت شايسته اجتماعي خود قرار دارند، جدّاً خوشحال و خرسندم. ولي در عين حال، نگران از دست رفتن اين موهبت الهي نيز مي­باشم. همانگونه که جنابعالي قبلاً به درستي اشاره داشتيد، اين اولين بار در طول تاريخ مسلماني ماست که جرياني متديّن و مردمي، در ايران صاحب قدرت و دولت شده است و از اين رو بايد تلاش کرد تا دولت و مکنت­اش ادامه يابد. حال به نظر مي­رسد اگر نظام مردم­سالاري ديني براي نسل­هاي حاضر و بعدي جامعه،‌ به طور منطقي و معقول تحليل شود و ظرفيّت­هاي اين سبک زندگي سياسي جديد براي تداوم حضور جريانات اسلامي جامعه، همراه با ذکر مصائبي که دولت­هاي فاسد و فاسق ديروز، در عقب­ماندگي و توسعه­نيافتگي جوامع ما، پديد آورده­اند، به خوبي شرح داده شود، ذهن باهوش و خداگراي نسل جوان اين کشور، آن را پذيرفته و بر نوع غربي­اش، ترجيح مي­دهند. چه اينکه مردم­سالاري غربي، تنها آزادي و رضايت خاطر نيمه مادي و جسماني ما را تأمين مي­کند ولي مردم­سالاري ديني، آزادي و رضايت خاطر کلّ واقعيت مادي - معنوي ما را مدّ نظر قرار مي­دهد و از إباحه و رواج فحشاء و فساد در صحنه زندگي عمومي و کاري جامعه جلوگيري مي­نمايد.

مهم­ترين چالش­هاي اجتماعي که همچنان در ايران امروز وجود دارد، چيست؟ (توزيع ثروت و فقر و غنا، موقعيت زن، توسعه­ي همه­جانبه و متوازن ميان شهرها و روستاها، بي­سوادي، فرصت­هاي شغلي براي جوانان و الخ)؟

به نظر اينجانب از ميان مصاديق متعددي که جنابعالي براي چالش­هاي اجتماعي ايران امروز برشمرده­ايد، مهم­ترين آن توزيع ثروت و يا به عبارت درست­تر، يافتن شيوه عادلانه توزيع ثروت عمومي براي همه اقشار جامعه و نحوه امحاء فقر براي اقشار پايين و کم­درآمد جامعه است. امّا ساير مصاديقي که جنابعالي ذکر کرده­ايد، در حال حاضر چالش­هاي نگران­کننده­اي نيستند. زيرا همه مي­دانيم که مثلاً موقعيت زنان در ايران به طور مستمّر در حال بهبود بوده و چه بسا از موقعيت زنان مکشّفه سکولار در غالب جوامع عربي و اسلامي حاضر، بهتر است. توسعه متوازن بين شهرها و روستاها نيز در دولت فعلي کاملاً جدّي گرفته شده و همين امر حتّي موجب انتقاد برخي از اقتصاددانان شناخته شده کشور از دولت فعلي نيز شده است، زيرا به گمان آنان سرمايه­گذاري هنگفتي که دولت فعلي در بخش روستاها مي­کند، مقرون به صرفه اقتصادي نبوده و از اين رو نبايد در اولويت قرار داده شده و تداوم يابد. و امّا در زمينه جدّي گرفتن سواد و تحصيل در کشور، بايد به استحضار جنابعالي رسانده شود که آموزش ابتدايي و تحصيل در مقطع ابتدايي در جمهوري اسلامي، بر طبق قانون،‌ امري اجباري و رايگان بوده و در رسانه­هاي جمعي و اماکن مذهبي کاملاً تشويق و ترغيب مي­شود و ذهنيت جمعي جامعه نيز کاملاً با آن مساعد و موافق است به گونه­اي که بيسوادي در جامعه کنوني ايران، امري عار و ننگ شمرده شده و حتّي خانواده­هاي کم­درآمد نيز به طور محسوسي تلاش مي­کنند تا مسير تحصيل فرزندان خود را به هر ترتيبي که شده، هموار سازند. در اين راستا، تسهيلاتي که در سال­هاي اخير براي ورود جوانان به دانشگاه­ها و مراکز آموزش عالي کشور پديد آمده جدّاً قابل توجّه است. اگرچه شخصاً طرفدار سخت­گيري در مقاطع تحصيلات دانشگاهي هستم و طبعاً با سياست­هاي سهل­گيرانه دولت فعلي در اين زمينه چندان موافق نيستم، ولي از اينکه خانواده­هاي زيادي از ورود فرزندانشان به دانشگاه احساس خرسندي و سرافرازي مي­کنند، لذّت مي­برم. امّا در زمينه ايجاد فرصت­هاي شغلي براي جواناني که داراي مدرک دانشگاهي، ولي بدون تجربه و مهارت لازمند! بايد يادآور شوم که اينک بخشي با عنوان دفتر کاريابي در همه مراکز دانشگاهي کشور ايجاد شده و دانشجويان را با مشاغل متناسب با رشته­هاي تحصيلي­شان آشنا مي­کند. در عين حال به طور مستمّر مشاغل جديدي ايجاد مي­شود. ولي بايد پذيرفت که تعداد اين مشاغل جديد با تعداد فارغ­التحصيلان و بي­کاران موجود فاصله زيادي دارد و رفع آن نيازمند تلاش مضاعف مسئولان است. به هر تقدير، در اين راستا مطبوعات و رسانه­هاي جمعي مي­توانند نقش قابل توجّهي در ايجاد انگيزه براي جذب نيروهاي آماده کار به بخش خصوصي و تجارت و بازرگاني خارجي داشته باشند. کشورهاي آسياي ميانه در همسايگي ايران بازار بسيار خوبي براي ورود کالاهاي ايراني به آنجا هستند، چنانچه اکنون در بازارهاي افغانستان و عراق کالاهاي ايراني قابل مشاهده است. در اين زمينه بايد تشويق­هاي لازم صورت گيرد.

البتّه مانع فرهنگي مهمي که در اين عرصه وجود دارد و بايد مرتفع شود اين است که در ايران فعلي همانند ساير کشورهاي در حال توسعه، فضاي فرهنگي کشور از کسب و کار خصوصي حمايت شايسته­اي نمي­کند و هر خانواده­اي تمايل دارد تا فرزند و يا فرزندانش در يکي از ادارات دولتي مشغول به کار شود. کانّه شغل کارمندي يک سروگردن بر شغل خصوص تفوّق داشته و باعث افتخار فرد شاغل در دستگاه دولتي و خانواده او مي­شود. روشن است که رسانه­هاي جمعي بايد با اين آسيب فرهنگي مقابله و ذهنيت جامعه را تغيير دهند.

ايران را به پديده­ي کثرت حوزه­هاي علميه توصيف مي­کنند. به نظر شما، نقش اين حوزه­ها چيست؟ آيا نقش آنها صرفاً آموزش و پرورش علماي دين است؟ يا اينکه نقش مراقبتي و حمايتي جامعه را براي خارج نشدن جامعه از قواعد ديني­اي که رهبران ديني ترسيم کرده­اند، به عهده دارد؟ و از باب استطراد، رابطه­ي ميان دانشگاه­ها و حوزه­هاي علميه را چگونه مي­بينيد؟ آيا رابطه­ي آنها رابطه­ي مکمل بودن يکديگر است، يا رابطه­ي رقابت با يکديگر؟

بدون هيچ­گونه اغراقي بايد گفت که در حوزه­هاي علميه ايران، بخصوص حوزه علميه قم، تحوّلي عميق روي داده است. به لحاظ نيروي انساني، امروزه افرادي براي تحصيل علوم ديني وارد حوزه قم مي­شوند که داراي تحصيلات عاليه دانشگاهي و داراي مدارک معتبر از دانشگاه­هاي معتبر جهاني­اند. براي نمونه، چندي قبل در منزل دوست آمريکايي­ام، آقاي دکتر محمد لگنهاوسن که در اين حوزه به تدريس و تحقيق مشغول­اند با جواني به نام دکتر ترابي آشنا شدم که در يک خانواده ايراني – آلماني در آلمان متولّد شده و پس از تحصيل دبيرستان و دانشگاه در اين کشور، فوق ليسانس خود را از آمريکا گرفته و سپس دکتراي خود در علوم سياسي را از دانشگاه LSE لندن دريافت کرده و پس از آن به حوزه قم آمده تا علوم اسلامي را تحصيل کند. نظير چنين موردي که اکنون به طور مکرّر وجود دارد، سابقه نداشته است. به لحاظ تنوّع مواد درسي نيز، امروزه تحقيقاً همه رشته­هاي علوم انساني و اجتماعي در حوزه قم تدريس و تحصيل مي­شود. اساتيد برجسته دانشگاه­هاي کشور براي تدريس دروس مذکور به قم مي­آيند و متقابلاً دانشجويان روحاني آنها نيز براي تدريس علوم اسلامي به دانشگاه­هاي کشور مي­روند. چنين تعامل سازنده خوبي که پس از انقلاب اسلامي بين حوزه و دانشگاه پديد آمده، سابقه نداشته است.

امّا به لحاظ کميّت و کيفيّت پژوهش­ها و فعاليت­هاي علمي­اي که امروزه در حوزه علميه قم انجام مي­شود، بايد منصفانه و صادقانه اظهار داشت که حوزه قم امروز يک تنه به اندازه کلّ جهان اسلام، کارهاي علمي و تحقيقاتي انجام مي­دهد. غالب اين مؤسسات پژوهشي غيردولتي بوده و تقريباً همه آنها پس از انقلاب اسلامي، ايجاد شده­اند.

پژوهشکده­هاي تخصّصي در رشته­هاي حديث، تفسير، فقه، کلام، اخلاق، فلسفه، عرفان،‌ تاريخ اسلام، تمدّن اسلامي، علوم سياسي، مديريت اسلامي، اقتصاد اسلامي، حقوق اسلامي و دانش­ اجتماعي مسلمين و نظاير آن، ايجاد شده و حجم قابل توجّهي از طلاّب تحصيل­کرده در آنها مشغول به تتبّع و تحقيق مي­باشند. براي نشر اين تحقيقات، امروزه تعداد قابل توجّهي مجلّات آکادميک تخصّصي با درجه علمي - پژوهشي در حوزه قم منتشر مي­شود که آن هم کاملاً نو و بي­سابقه است. اين انقلاب آموزشي و پژوهشي که نمونه­هايي از آن را براي جنابعالي شرح داده­ام، بدون ترديد معلول تعامل سازنده حوزه علميه و دانشگاه­هاي کشور بوده است، که يکي از دستاوردهاي مثبت انقلاب اسلامي نيز بايد شمرده شود، و البتّه بخش عمده اين تحوّلات در دو دهه اخير و تحت ارشادات و هدايت­هاي رهبري فعلي جمهوري اسلامي مد ظلّه العالي حاصل شده است.

از آغاز پيروزي انقلاب تا امروز، ايران گام­هاي بسيار بزرگي را براي تقويت حضور خود در منطقه­ي خاورميانه و جهان اسلام برداشته و به يک بازيگر منطقه­اي بزرگ تبديل شده است. به نظر شما، چه عواملي باعث شده است ايران اين جايگاه و نقش را پيدا کند؟

بدون هيچ ترديدي وجود زمينه­ها و نيازهاي فرهنگي و سياسي در منطقه عامل اين حضور نيرومند منطقه­اي ايران بوده است. ما در منطقه­اي زندگي مي­کنيم که همه چيز آن با اسلام عزيز عجين بوده؛ تاريخ، سنّت، فرهنگ، تمدّن و زبان مردم آن با راه و رسم مسلماني شکل گرفته و طبعاً همين الگوهاي رفتاري مسلماني بايد به طور عمومي و جمعي ترويج و تقويت گردد، ولي در کمال تأسّف شاهد هستيم که خاندان­هاي سلطنتي و رؤساي جمهور مادام­العمري که در کشورهاي اسلامي منطقه حاکميت دارند، از حضور اجتماعي و سياسي جمعيّت­هاي جوان مسلمان تحصيل­کرده کشورهاي خود به بهانه جلوگيري از دخالت دين در سياست، ممانعت مي­کنند و آنها را از مشارکت در سرنوشت خود و کشورشان بازمي­دارند. در چنين شرايطي، هنگامي که آنها از طريق رسانه­هاي جمعي و يا از طريق استماع از دوستان و يا از طريق سفر به ايران و مشاهده امور جاري در اين کشور، متوجّه مي­شوند که جوانان متديّن و اسلام­گرا، ارکان حاکميّتي ايران امروز و زمام امور کشور را در دست داشته و دولت و ارتش و مجلس و دستگاه­هاي اداري را به خوبي مي­چرخانند، طبعاً نسبت به ايران و دولت و مردم آن، همدلي نشان داده و خواهان رواج الگويي شبيه آن در کشور خود مي­شوند. همين عامل فرهنگي و روان­شناسي – اجتماعي است که جايگاه و منزلت ايران را در دل و جان مردم منطقه بالا مي­برد و آن را به بازيگري نيرومند در منطقه تبديل مي­کند. و اِلّا شما به خوبي مطّلع­ايد که اگر چنين زمينه مساعد ذهني و فرهنگي براي اين بازيگري و نقش­آفريني وجود نداشت، چگونه ايران مي­توانست با اين همه تبليغات منفي و مشکل­آفريني­هايي که آمريکا و اروپا با همکاري برخي از دولت­هاي دوست منطقه­اي­اش عليه ايران اسلامي ايجاد کرده، تبديل به قدرتي منطقه­اي شده و در تحوّلات جاري آن، به نفع مسلمانان، نقش­آفريني کند؟ به نظر اينجانب بايد همه چيز را در ذهنيت مساعد جمعيّت­هاي مسلمان منطقه نسبت به مقامات و دولتمردان ايران جست­و­جو نمود.

پس از اشغال عراق و براندازي حکومت صدام حسين به دست آمريکا و بازسازي ترکيب نقشه­ي سياسي عراق، و پس از پيروزي مقاومت اسلامي لبنان در جنگ با اسرائيل در مردادماه 1385، اتهاماتي متوجه ايران شد مبني بر اينکه ايران به دنبال گسترش تشيع و بلکه گسترش فرهنگ فارسي در منطقه است. نظر شما درباره­ي اين اتهامات چيست؟ آيا واقعاً ايران طرحي براي شيعه کردن منطقه دارد؟ يا اينکه مسأله چيز ديگري است؟

واقعاً و جداً، مسئله، چيز ديگري است. مواضع رسمي مقامات عالي­رتبه ايران در حمايت از گروه­ها و جمعيّت­هاي اسلامي (غيرشيعي) منطقه آن قدر قاطع و روشن است که حتّي صداي تعدادي از مراجع تقليد فرقه­گراي قم را هم درآورده است. رهبري فعلي جمهوري اسلامي، موضعي کاملاً اتحادگرا (بين سنّي و شيعه) داشته و همواره از اسلام و تعامل اسلامي سخن به ميان آورده­اند، و نه از تشيّع و تفوّق شيعي. از اين­رو، به نظر مي­رسد که اتّهامات مذکور که عمدتاً توسّط کانون­هاي دروغ­پراکني و نفاق­پراکني آمريکا و انگليس ساخته و پرداخته شده و از طريق رسانه­هاي دولت­هاي همسوي با آنها در منطقه القاء و ترويج مي­شود، به خاطر سرخوردگي­ها و شکست­هاي سياست­هاي استعماري آنها در عراق و لبنان صورت گرفته است. به ضرس قاطع مي­توان اظهار داشت که در ايران امروز هيچ دستگاه دولتي و غيردولتي­اي وجود ندارد که وظيفه آن صدور و گسترش تشيّع در جهان باشد. بلي در ايران امروز دانشگاه تقريب بين مذاهب اسلامي وجود دارد که وظيفه آن ترويج اتّحاد اسلامي و همزيستي مسالمت­آميز مذاهب اسلامي با يکديگر است. اينکه شيعيان لبنان و عراق امروزه در سايه حمايت­هاي برادرانشان در ايران، صاحب قدرت و مکنت و منزلت شايسته خود شده و در چشم و دل برادران سنّي­شان در کشورهاي منطقه عزّت و اعتبار يافته­اند ربطي به تشيّع و تبليغات شيعه­گري ايرانيان ندارد. زيرا درست همين حمايت­هاي معنوي و فرهنگي و انساني را ايرانيان نسبت به مسلمانان سنّي بوسني و هرزگوين در ديروز و مسلمانان سنّي نوار غزه در روزهاي اخير، داشته­اند. از اين­رو، همانگونه که جنابعالي در سئوالتان مطرح کرده­ايد، مسئله چيز ديگري است و از جاي ديگري آب مي­خورد.

شکي نيست که يکي از تبعات اشغال عراق به دست آمريکا، ظهور فتنه­ي شيعي سني است. به نظر شما، آيا اين فتنه پايه و اساسي دارد؟ و چه گام­هايي براي دفع اين فتنه مي­توان برداشت؟

به نظر مي­رسد براي دفع اين فتنه استعماري خانمان­سوز که متأسفانه داراي ريشه و سابقه در منطقه است و هم­اکنون تنور آن در پاکستان و عراق همچنان داغ و برافروخته است، سه نوع فعاليّت به موازات هم بايد صورت گيرد. نوع اوّل آن است که با رهبران مذهبي و رؤساي قبايل شيعي و سنّي اين کشورها گفت­وگو شود و مضرّات و مفاسد انساني و اجتماعي و سياسي اين قبيل برادرکشي­ها به خوبي شرح داده شود. بايد آنها را ترغيب کرد تا نشست­هاي منظّم و ادواري­اي با يکديگر داشته و مسايل مشترک را با هم مباحثه کنند. گام دوّم اين است که درس­ها و برنامه­هاي آگاهي بخش توجيهي در مدارس و دبيرستان­ها و دانشگاه­هاي کشورهاي مذکور گذاشته شده و کودکان و نوجوانان و جوانان را از عواقب ويرانگر چنين دشمني­ها و کينه­ورزي­هاي فرقه­اي به خوبي آشنا ساخت. و گام سوّم ترويج و تبليغ اتّحاد و همزيستي مسلماني از طريق مطبوعات و رسانه­هاي جمعي اين کشورهاست، بدون ترديد، امروزه، رسانه­هاي جمعي نقش اوّل را در متحد ساختن و يا دشمن ساختن اقوام و مذاهب با يکديگر بازي مي­کنند. اين رسانه­ها قادرند گاه با يک برنامه صوتي يا تصويري، آتش فتنه و جنگ را بين دو مذهب رقيب برافروزند و گاه مي­توانند با برنامه­اي ديگر، آشتي و دوستي را به ارمغان آورند. از اين­رو، بايد تلاش­هاي مضاعفي صورت گيرد تا توطئه­هاي دشمن خنثي شود.

به نظر شما، ايران در سطح جهاني با چه تهديدات آشکاري مواجه است؟

به نظر اينجانب، مقابله با تهديدات نظامي خارجي، هرچه که مي­خواهد باشد، در صورتي که يک ملّت متّحد و يکپارچه باشد، سهل و آسان است. چنانچه حزب­الله لبنان و حماس فلسطين، با اسرائيل جنايتکار و متجاوز چنين کرده­اند. آنچه که سخت و مهم است خنثي کردن تهديدات داخلي است. تهديدات داخلي گاه از نوع تفرقه سياسي است و گاه از نوع ازخودبيگانگي فرهنگي است. از اين دو نوع اخير، نوع دوّم يعني مقابله با فاصله گرفتن از هويّت و فرهنگ، کاري طاقت­فرسا و کمرشکن است. آنچه که در حال حاضر به چشم مي­خورد اين است که آمريکا و انگليس و برخي ديگر از کشورهاي اروپايي هم­سوي با آنان، به ايجاد شبکه­هاي ماهواره­اي فارسي زبان روي آورده تا از طريق آن، مردم مسلمان ايران را از وطن­دوستي و اسلام­دوستي دور نمايند. اگر قومي و ملّتي از دوست­داشتن سرزمين خود و از افتخار به تاريخ و فرهنگ و سابقه تمدّني خود سرباز زند و از مذهب و ديانت و دينداري فاصله بگيرد و به رنگ و لعاب فرهنگ دشمن درآيد، آيا مي­توان با زور او را وطن­دوست و متديّن ساخت؟ خير، اصلاً و ابداً. از اين­رو، بايد تلاش شود تا جوانان اين مرز و بوم، همچنان به دين و رهبران ديني و سرزمين و آباء و اجداد خود علاقمند و وفادار مانده، و با تداوم سبک زندگي مسلماني و طرد تقليد از سبک زندگي غربيان، زمينه نفوذ آنان را از بين برده و طمع خام آنان را به يأس مبدّل سازند.

البته در حيات مسلماني ما، عوامل يکپارچه سازنده نيرومندي وجود دارد که در صورت استفاده درست از آن، مي­تواند کاملاً تهديدات فرهنگي دشمن را خنثي سازد. آن عوامل عبارتند از آئين­هاي اسلامي از قبيل نماز جمعه، حجّ، روزه، نماز عيد فطر و عيد قربان و امثال آن که ظرفيّت­هاي زيادي براي شکل دادن هويت اخلاقي و ديني جوانان­مان دارند. در کنار اين عوامل مشترک اسلامي، يک عامل کاملاً متمايز شيعي نيز در ايران و ساير مناطق شيعه­نشين جهان وجود دارد که به خوبي قادر است، در صورتي که به درستي از آن بهره­برداري شود، جوانان و فرزندان­مان را در دين­داري و وطن­دوستي همچنان متّحد و پابرجا و استوار نگه دارد و آن عبارت است از آئين عزاداري محرّم و اقامه عزا بر حضرت حسين بن علي، سيدالشهداء(ع). اينجانب به عنوان يک استاد جامعه­شناسي، معتقدم که توان و ظرفيت اين عامل در ايجاد انگيزه مسلماني و تداوم هويت اسلامي جوانان و در عين حال مقابله با تهديدات خارجي دشمن جدّاً خارق­العاده است. خداوند همه کشورهاي اسلامي را از تهديدات دشمنانشان مصون دارد.

موقعيت آرمان فلسطين در سياست­هاي منطقه­اي ايران چيست و اين سياست­ها را چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

آرمان آزادي­ قدس شريف و فلسطين در فرمايشات بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران قدسّ شرّه الشريف از همان اوان شکل­گيري مبارزه عليه رژيم پهلوي مطرح بوده است، به گونه­اي که در حافظه تاريخي نسل انقلاب اين شعار ثبت شده که: امروز ايران و فردا فلسطين. از اين رو، حمايت از اين آرمان، در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، جايگاه ثابتي يافته، اگرچه نحوه حمايت از آن، در دولت­هاي مختلف متفاوت بوده است. ما بايد در عين اينکه به نظر جمعي خود فلسطينيان درباره سرزمين و مسير مبارزه ملّي­شان، احترام مي­گذاريم امّا در عين حال بايد متوجّه باشيم که دولت­هاي استکباري غربي، به خواست و اراده جمعي اين قوم شريف هيچگاه بهايي نداده و سياست­هاي جانبدارانه صهيونيستي خود را بر آنها ديکته مي­کنند. تعدادي از فلسطينيان مرعوب را با پول و امتيازات مادي مي­خرند و دولت­هاي عربي طرفدار خود در منطقه را حامي سياست­هاي خود مي­سازند. در چنين شرايط دشواري البتّه رهبري جمهوري اسلامي ايران مد ظلّه العالي، موضع هدايتي و ارشادگرايانه دارد و همواره مکر و حيله و شيطنت دولت­هاي غربي را يادآوري مي­کند و از رهبران فلسطيني مي­خواهد که تطميع و يا مرعوب نشوند، پايدار و ثابت­قدم بمانند و از منافع حياتي امّت خود دفاع نمايند. ولي از آنجايي که اوضاع و شرايط سياسي و بين­المللي دائم­التغيير است، نحوه حمايت دولت ايران از مردم فلسطين، بسته به شرايط زمان و مورد، شکل­هاي متفاوتي به خود گرفته است.

به نظر شما، چرا ايران بر دستيابي به توان هسته­اي اصرار دارد؟

ايران بر دستيابي به توان هسته­اي تأکيد دارد زيرا توان هسته­اي هم نشانه ارتقاء علمي و پيشرفت فرهنگي و تکنولوژيکي کشور است و هم عامل بازدارنده تهديدات خارجي. در جامعه ديني ايران، همواره از طريق رسانه­هاي جمعي اين حديث شريف تکرار مي­شود که «من ساوي يوماه فهو مغبون کسي که دو روزش مساوي هم باشد زيان ديده است». اين حديث شريف روزانه در گوش و ذهن جوانان پراستعداد و تحصيل­کرده ما طنين­انداز است. و مفهوم آن اين است که تيم فکري و کاري جامعه جوان و پرانرژي ما بايد تلاش کند تا فرداي هر روز او، بهتر، متکامل­تر، توسعه­يافته­تر و مجهّزتر از امروزش شود. حال در چنين فضاي فرهنگي­اي که پژوهش و تحقيق، اولويّت اوّل نظام آموزش عالي کشور شده و بر پيشاني وزارت علوم،‌ تحقيقات و فناوري کشور اين شعار حک شده که «بدون پژوهش تصميم­گيري نکنيم» چرا بايد محدوده تحقيقات هسته­اي را به روي محقّقان پرتلاش خود ببنديم و آنها را از دستيابي به قلّه­هاي دانش­هاي ظريف و حسّاس نوين بازداريم؟

اگر انرژي هسته­اي خوب است براي همه خوب است و اگر بد هست براي همه بد است. از اين رو، به نظر مي­رسد تلاش­هاي چشمگير کشورهاي غربي در بازداشتن ايران از دستيابي به انرژي هسته­اي، دلايل منطقي و معقولي نداشته بلکه بر تمايل آنها بر عقب­نگه­داشتن جمهوري اسلامي از دانش­هاي قدرت­آفرين روز و جلوگيري از تبديل­شدن آن به الگوي پيشرفته و ترقّي در منطقه است. جمهوري اسلامي­اي که يک تنه منافع آنها را در منطقه به چالش کشيده و مانع تحقق اهداف و طرح­هاي شيطاني آنها در سرزمين­هاي ما شده است. آري. علّت آن، واقعاً همين است و بس.

براي شما آرزوي خير و توفيق دارم.

 
          بایگانی اخبار
          کتابخانه
          کنفرانس ها
          کتاب ها
          نشریات
          پژوهش ها
          اشتراک مجلات
          دانشکده
          اسلام شناسی
 

خانه   ارتباط با ما    نقشه سایت    درباره ما

 

تمامی حقوق اين سايت متعلق به مؤسسه شیعه شناسی می‌باشد. انتشار مطالب با ذكر منبع آزاد است.
Copyright@ 2007 - www.shistu.org - All rights reserved
Powered by: Masir- Camp 2.0